باور نمی کنی دلم برایت یک ذره شده بود.آخرین باری که مطلب نوشتم را یادم نیست.من واقعا شرمنده تو ام.شاید باور نکنی به مناسبت تولدت چند بار نوشتم و پاره کردم چند بار در مغزم نوشتم و معلوم نشد کجا رفتند.به هر حال آمده ام برای آخرین بار همین طور فی البداهه بنویسم.آخرین باری که مطلب نوشتم سوم بودم و پیش شدم.اگر واقعا می تونستی حرف بزنی بهم می گفتی چون پیش رفتی دیگه نمی نویسی؟حاشا به غیرتت!راستش من انگیزه امو از دست دادم اگه دقت کنی از مهر پارسال پست ها کچلی گرفته ان!الآن هم اصلا نیومدم بگم چی شد ما که وبلاگو اون طور بنا کردیم و برای نوشتن با هم رقابت داشتیم چرا این طور شدیم؟نه از خودم شکایت دارم نه از بقیه.فقط اومدم شاید آخرین پستمو بنویسم.مرده شوران جان من الآن پیش دانشگاهیم.یعنی مقطعی که سوالات تهوع آوری در مورد ساعات درس خواندن نحوه درس خواندن و در کل جویدن کتاب از همه می شود.سالی که دیگر نه می شود زیر میز کتاب خواند نه mp3 گوش داد.نه حتی توی خانه کتاب خواند وقتی کتاب هایی که از نمایشگاه کتاب خریده ام را می بینم جگرم آتش می گیرد...این نیز بگذرد
مرسی مرده شوران عزیز مرسی که ۲ سال همراهم بودی .شادی هایم را به تو تقسیم کردم.فریادهای خاموش به کادر مدرسه را در تو سر دادم.موفق باشی.به امید روزی که دوباره مرده شوران برای شستن مرده ها برگردند و من هم یکی از آنها باشم.
مرده شور ذلیل مرده
پ.ن حق مطلب ادا نشد ولی بهتر از هیچی بود
روز بعد حسن کچل وارد مدرسه شد . رفت تو دفتر خانوم کمی مهربونه . خانومه ثبت نامش کرد و ازش قول گرفت تو کلاس ترمز نکنه .
اونم رفت سر کلاس. دید همه ی بچه ها آروم سر کلاس نشستن . رفت تو یکی از میزا نشست .بغل دستیش با اولین برخورد بهش گفت:
معدلت چند شد؟ سلام !
سلام ! 30/19 . اسمت چیه ؟ حالت خوبه؟
_: پاشو برو یه جای دیگه بشین .بدو ریخت نحستو نبینما.
حسن کچل نفهمید دلیل این کار چی بود ولی من الان بهتون میگم . معدل بغل دستیش 27/19 شده بود .
حسن هم رفت پیش یکی دیگه نشست . ولی کلی دلش گرفته بود .که یهو یکی از میز جلویی هاش برگشت بهش گفت : چرا ناراحتی ؟ بیا یه کتاب بهت بدم در مورد تاثیر مکتب مارکسیسم بر اندیشه ی سوفسطائیان نو ظهور. حسن کچل که نفهمید چی میگه گفت : یه بار دیگه میگی؟
_: آهان نفهمیدی ؟
وطوری که انگار خبر پدر شدن بهش رسیده باشه لبخندی زد وادامه داد کتابشو نخوندی نمیفهمی من که خوندم میفهمم . تا حالا چند تا کتاب خوندی ؟ من که 24890 تا نه ببخشید24891 . حسن هم فکر کرد خوش به حالش حتما خیلی با فرهنگ-ه- .
خلاصه زنگ خورد حسن هم رفت بیرون . توی راهرو بود که یه خانومی پاچشو تا ناحیه ی فوقانی زانو گرفت وگفت بلوزت را روی شلوارت بینداز . مادرا زنگ زدن میگن بچه هاشونو منحرف کردی و اونا م دلشون بلوز توی شلوار و شلوار زیر بلوز میخواد .حسن خیلی سعی کرد بفهمه که چطور ممکنه بچه ها در طی یه زنگی که با حسن آشنا شدن با خانواده و اون خانومه ارتباط برقرار کردن .و به این نتیجه رسید که حتما گوشی آوردن تو مدرسه آزاد-ه- . ولی حسن نمیدونست با این فکر قراره دودمان خودش و خاندان کچلش روبه باد بده.
مرده شور بوقلمون صفت
به نام خدا
سلام
اینجانب مرده شور بوقلمون صفت اومدم بنویسم . سری دوم لاست(خیلی زور زدم انگلیسی بنویسم نشد)
مامان حسن کچل اونو از خونه انداخت بیرون .حسن هم از همه جا درمنده اومد تو خیابون و حیرون و به متر کردن میپرداخت که یهو نفمید چی شد که رسید به کوچه ای به نام "کوچه مدرسه" .درحالی که از دیدن این همه مدرسه انگشت حیرت به دهان مونده بود به دری کرم مایل به زرد رنگ رسید.یهو نفهمید چی شد که خود را در داخل دفتر مدرسه یافت .دید حالا که این مدرسه اینقدر افتخارات داره منم یه ثبت نامی بکنم شاید درس خوندمو سر یه کاری رفتم و این مادر جان دست از سر کچل ما ورداشت .به خانومی بر خورد ![]()
.از او پرسید خانوم برای ثبت نام کجا ...
خانوم برگشت و نگاهی بس نافذ به حسن انداخت .نگاهی که در تمام سلولهای حسن احساس گناهی مبهم ایجاد کرد . به این حالت
خانوم گفت : البته ما دانش آموزانی را که دست به سر و صورتشون میزنن رو ثبت نام نمیکنیما حواستون باشه اولیاتون رو معتل نکنین .بعد هم با حالتی که احساس میکرد نمک تمام وجودش رافرا گرفته گفت وای قیافشو چه با مزه است . ![]()
حسن با حالت نا امیدی داشت میرفت بیرون که یه دفتر دیگه رو دید
بعد حسن رفت توجابی که یه خانوم اونجا بود گفت اومدم ثبت نام و ماجرای زندگی اش رو برای خانوم یه کمی مهربون تعریف کرد .خانومه هم دلش سوخت گفت فردا بیا مصاحبه .
ادامه دارد
گروه سرود مرده شوران تقدیم می شود( می کند)
از خودم بدم میاد وقتی یه چیز یادم میاد
ننگ و قبولی ظلم همش شده برام نرم
چرا باید قبول کنم حرفای صد من یه غازتو
چرا باید نگات کنم نگای پر ریا ی تو
مرده شوران همه با هم: منزجرم ازت رفیعی امید وارم فجیع بمیری
توی این دنیا فقط تو می ری میای و حالمو می گیری
همانند یک شعر رپ خوانده شود:
ولی بدون که دنیا نمی کنه یه شکل تا
یه روزم نوبت ما می شه خدا هم برا ما می شه
آخر یه روز این قلبای شکسته که خورد شده و مثل رسوب نشسته
هوار می شه روی سرت سر صراط می گیره و می دره و می بنده
حلقوم و حلق و دهنت
نوشته شده توسط مرده شور بی خیال ( این یکی رو خدایی نشد بی خیالی طی کرد )
به اطلاع می رساند تمامی مرده شوران در مرحله اول المپیاد ادبی قبول شده اند.
دست دست بزن کف قشنگه رو شله
با نام ویاد خدا قلم در دست می گیرم و انشایم را آغاز می کنم.خداوند بخشنده ی مهربان به ما توانایی های زیادی ارزانی داشته که ماباید همیشه شکرگزار آنها باشیم و از آنها به نحو احسن استفاده کنیم. برای مثال ما می توانیم سر کلاس به بیانات معلم گوش جان بسپریم و در آن واحد زیر میز کتاب بخوانیم(افتخار ما این است که سرانه ی مطالعه را در زیر میز به مقادیر قابل توجهی افزایش داده ایم) خوراکی تناول کنیم mp 3گوش دهیم(حجاب محدودیت نیست مصونیت است) و خواننده ی مورد نظر را با زمزمه هایمان همراهی کنیم(اصابت یک عدد مشت و طنین مقادیری هووووووووووو از اطراف نشان از آن دارد که این هم نوایی تبدیل به یک کنسرت live شده است.)ما به خواندن همشهری هم می پردازیم که البته قطعش نامناسب است و بارها و بارها سقوط می کند و خواندن آن مهارت زیادی می طلبد که البته ما استاد شده ایم.
هم چنین ما از ساعات مدرسه بهره ی کافی و وافی می بریم وبه جای ۷ ساعت ۱۴ ساعت در مدرسه درس می خوانیم.رمز موفقیت ما این است که در هر زنگ علاوه بر گوش دادن به اضافات معلم محترمه درس زنگ بعد را نیز مطالعه می کنیم تا مبادا این وقت گرانبها به هدر برود.
در خانه نیز وضع به همین صورت است ما مهارت زیادی در مستتر ساختن کتب غیر درسی لای کتاب جغرافی(قطع مناسب عامل مهمی به شمار می رود)پیدا کرده ایم و همیشه یک کلمه جغرافی و یک کلمه از کتاب مورد نظر مطالعه می کنیم تا مبادا تبعیض شود.
از آنجایی که ما در زمان امتحانات در تحریم جدی هستیم هنگامی که والده ی بزرگوار ترک کاشانه می کنند ما از فرصت ها نهایت استفاده را می کنیم و به تماشای فیلم مشغول می شویم(که البته هر بار به دلیل وقفه ی ایجاد شده ناچار به دیدن فیلم از ابتدا مبادرت می کنیم و تا به جای جدید می رسد مادر نیز مشرف می شوند).گاهی نیز ما به اینترنت می رویم و از دنیای علم و فن آوری مستفیذ می شویم.بعد هم با شنیدن صدای قدوم مبارک مادر بر روی پله ها در یک عملیات انتحاری تمامی دوشاخه ها را از پریز در می آوریم و با یک جهش سریع خود را به کتاب درسی می رسانیم و قیافه ای به خود می گیریم که هر کس با انداختن گوشه چشمی به ما در می یابد ما کتاب مورد نظر را ۲۰ دور دوره کرده ایم.
پس ما نتیجه می گیریم مصداق عینی وقت طلاست ما هستیم!البته گاهی فقط گاهی این طلا تا حد آهن پاره نزول می کند.
ما امید داریم با توانایی های بی شمار خود در المپیاد ادبی جزو طلا آورندگان باشیم.
مرده شور ذلیل مرده و ....
پنج نفر بودند . یک روز دور هم جمع شدند و برای خودشان یک مرده شورخانه راه انداختند . پنج نفر بودند اما نابرابر . یکی شان شوق زیادی داشت . هر روز صبح می آمد و شب می رفت . به نظر شغلش را هم دوست داشت . دوتایشان هم نیمه وقت می آمدند و دوتای دیگر هم به ندرت . دل و دماغشان به مرده شستن نمی آمد و گاه گاه هم غیب می شدند . بودند و مرده شورخانه هم بود و می گذشت ... گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه همان مرده شور باشوق رفت . گذاشت و رفت و غیب شد . کجا؟ خودش هم نفهمید هیچ وقت . مرده شورخانه هم از رونق افتاد . دیگر هیچ کس حس و حال مرده شستن نداشت . و حالا ...
حالا سر در مرده شورخانه تابلویی نصب شده با این مضمون که : تا اطلاع ثانوی درش تخته است ...
مضمون:مرده شور ذلیل مرده
نثر:...
سلام
عیدتون مبارک
صد سال به این سال ها ( من هیچ وقت معنی این جمله یا شبه جمله رو نفهمیدم ولی می دونم که معنی خوبی داره در همین حد هم کفایت می کنه. آدم یاد بچه گی اش می افته همون موقعی که تو مهمونی ها جک هایی که معنی شو نمی دونستیم تعریف می کردیم و همه چند لحظه به کار هایی مثل میوه پوس کندن و با زیپ کیفشون بازی کردن و نگاه انداختن به ساعت مچی و فرش و تابلو های رو دیوار می پرداختند)
به هر حال عیدتون مبارک ![]()
چند روزی است که مدرسه ها دایرند و ما هم کماکان به مدرسه می رویم .
الان که این افاضات را می نویسم در خانه ی خاله ام می باشم و بسیار مشعوفم
خدایا من عید فطر خیلی دوست دارم . باز هم بده . ![]()
کم کم هم داریم به روز مسابقه ی استقلال و پرسپولیس نزدیک میشویم .
شما می توانید پیش بینی خود را اعلام نمایید.
به برنده ی مسابقه ی پیش بینی دو دور کولی دور حیاط مدرسه اعطا خواهد شد.![]()
پیش بینی پیشنهادی:
برد پرسپولیس![]()
قربان شما مرده شور بی خیال
نماز و روزه های همه قبول باشه و در این شب های قدر ما رو هم فراموش نکنین.
امروز در طی تماس های تلفنی مکرر ما به مدرسه احضار شدیم.تو تلفن به ما گفتن باهامون جلسه دارن.من با خودم گفتم ما که داخل آدم محسوب نمی شیم پس لابد به رسم هر سال رتبه های برتر رو دعوت کردن بلکه ما عبرت بگیریم.ولی تصورم غلط بود.رفتیم و بعد از این نیم ساعت معطلی و ول چرخیدن تو راهروها و مرور چندباره لیست اسامی کلاس بالاخره ناظم محترمه سخنرانیشون رو شروع کردن.ناظم محترم ما در حین سخنرانی عنایات خاصی نسبت به ما مبذول داشتند و فرمودند اگر بنا به اخراج کردن دانش آموزان بود ما امسال در خدمت عده کثیری از شما نبودیم.همچنین وی ما را با الفاظی بسیار محترمانه مانند دمل چرکی لجن و... خطاب کردند که مرده شور شرور اذعان داشت فقره لجن به وی تلمیح دارد.ناظم عزیز ما در مورد مانتوهای بسیار زیبای ما هم نظراتی دادند از آن جمله که دست به مانتوهاتان نزنید.البته فکر نکنید خدای نکرده مانتوهای ما قالب تنمان است و قصد فشن کردن مانتو هایمان را داشتیم بلکه این مانتوها چند سایزی با سایز ما فاصله داشتند و به دلیل رنگشان ما با مستخدمین بیمارستان عوضی گرفته می شدیم.البته ما بسیار شکر گزاریم که با مستخدمین بیمارستان عوضی گرفته می شویم نه مثل پارسال با اشخاص روانی در تیمارستان ها.
پس از ۴۵ دقیقه گوش سپردن به صحبت ناظم نوبت به مدیر رسید.
بر خلاف ناظم مدیر با لحنی خوب با ما صحبت کرد و من حرف خاصی درباره ایشان ندارم.انشاالله هرچه از خدا می خواهند به ایشان داده شود.(اصلا فکر نکنید قضیه پاچه خواریه!خداییش مدیر خیلی خوبی داریم.)
مرده شور ذلیل مرده
من الان حالم خیلی بده دارم به زور دستام رو کیبرد تکون می دم . دکمه ها رو قاطی کردم.
عیب نداره الان حال امام علی هم خیلی بده.تازه من زمین و زمان و با خبر کردم که حالم خیلی بد اما امام علی داره هر کاری می کنه بقیه نفهمن.
ایشالله زیاد درد نکشی بجاش دیگه راحت می شی از دست کوفی های ترسو و نامرد.دیگه هم نمی خواد با چاه حرف بزنی می ری با حضرت فاطمه حرف می زنی.
مرده شور بی خیال
.